یک روز کاری تعطیل

دوشنبه 3 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 11:32 ق.ظ

همیشه صبح ها به سختی از خواب بیدار میشم. اینروزها سخت تر!

از همون لحظه ای که چشامو باز میکنم شروع میکنم به غرولند و ناسزاگویی

از زمین و زمان طلبکارم که چرا باید روز تعطیل برم سرکار

لباسی جز فرم اداری میپوشم. برخلاف همیشه یکم آرایش میکنم. یه نگاه به کتابام میندازم ببینم چیزی هست که برم سرکار مطالعه کنم یا کار عقب مونده ای که بشه اونجا انجام داد. کیفم رو پر میکنم از تنقلات یه چیزی تو مایه های زمانی که میرفتیم اردو اگه شب قبل همسرجان کیک پخته باشه که دیگه بهتر همکارا رو دعوت میکنم به کیک خورون تا جایی که ممکن باشه با ماشین خودم میرم تا تو راه یکم با بچه ها بیعاری کنیم اگه نشد سرویس محترم پرسنل رو آباد میکنیم. اصلن یه شرایطی جدای روزهای قبل انگار داریم میریم پیک نیک!

وارد اتاق شرکت میشیم یه همکار داریم که قربونش برم اصلن آفریده شده برای رقص و پایکوبی و آهنگ گلچین کردن

تا ساعت 12 رو به شادی و بطالت میگذرونیم بدون ذره ای وجدان کاری

آخه من معتقدم که روزهای تعطیل اگه قرار بود کار کنیم که تعطیل نمیشد مخصوصا اگه اون روز تعطیل، عید باشه.

مدیران محترم عزیز: اعتقادات کارمندانتون رو در نظر بگیرید

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo