X
تبلیغات
زولا
فقط شیک - حرف های صدمن یک غاز

فقط شیک

شنبه 30 دی‌ماه سال 1391 ساعت 01:57 ب.ظ


      دوم راهنمایی که بودم همیشه تفریحمون این بود که نوشمک های رنگی میخریدیم و بعد از خوردن مثه آدمای بی فرهنگ زبون هامون رو بهم نشون میدادیم هنوزم نفهمیدم هدفمون از این کار چی بود. خلاصه اینکه زنگ تفریح شد و دوستم فائزه که مامور خرید بود رفت و به تعداد نوشمک خرید و آورد اما من عجیب هوس آدامس شیک با طعم دارچینی کرده بودم هرچی توجیه کرد گفتم فایده نداره باید بری نوشمک منو پس بدی برام آدامس بخری. تا زمانی که از جمع ما دور میشد و میرفت سمت بوفه من داد میزدم فقط شیک دارچینی فقط شیک دارچینی.

فائزه آدامس رو خرید ولی زنگ خورده بود و باید میرفتیم سرکلاس اما من وقت رو غنیمت دونستم و یک آدامس انداختم تو دهنم و شروع کردم به جویدن.

زنگ ادبیات بود و وسط درس بودیم که خانم مراتی سرش رو بالا گرفت و چشاش رو چرخوند طرف سقف و با صدای بسیار بلند گفت: دانش آموز بی تربیت پاشو اون لنگه کفش رو بنداز تو سطل آشغال

منو میگی؟

مونده بودم چی خاکی تو سرم بریزم. اون به من نگاه نمیکرد اما وقتی بلند میشدم میرفتم سمت سطل زباله همه میفهمیدن منو گفته همینطور که مستاصل بودم که چیکار کنم بغلدستیم فائزه شروع کرد به ریز ریز خندیدن و با این حرکت بغض کردم و بلند شدم آدامس رو انداختم تو سطل و نشستم پشت میزم اینقدر از خجالت گُر گرفته بودم که هر لحظه احساس میکردم سرم میخواد بترکه ( حیف اون زمان مثه ... از معلمم میترسیدم) بدتر اینکه سعی میکردم خونسرد باشم و خودم رو کنترل کنم که گریه نکنم اما این دوست مزخرفم هی میگفت فقط شیک دارچینی فقط شیک دارچینی.

جونم براتون بگه که از اون روز به بعد از خانم مراتی و آدامس شیک دارچینی متنفر شدم

الان که فکر میکنم میبینم یکی از دلایلی که پایینترین نمره کارنامه م حتی در دوران دانشگاه ادبیاتم بود همین جمله خانم مراتی بوده جالب اینکه از تمام استادهای دوس داشتنیه ادبیات که بقیه براشون می مردن بدم میومد همیشه تمام تلاشم رو میکردم که کلاس ادبیاتم رو بپیچونم. حتی زمان کنکور هم دست به کتاب ادبیاتم نزدم و وقتش رو گذاشتم برای درسهای دیگم طوری که تو کنکور ادبیات رو ۳ درصد زدم :))

چند وقت پیش هم که داداشم سر امتحان ادبیاتش زنگ زده بود به من و سوال ها رو میپرسید همه رو بهش اشتباه جواب دادم و در نتیجه خودش و دوستاش نمره زیر ۱۰ گرفتن ( حالا بماند که عمه ی من و اون نداره و بعد از کارنامه ش هرچی گفت به خودش گفت)

دو روز پیش فیلَم یاد هندوستان کرد و به همسرجان گفتم برام یک آدامس شیک دارچینی بخره اما متاسفانه دست خالی اومد و گفت طرف گفته دیگه طعم دارچینی پیدا نمیشه

 اصلا دنیا رو سرم خراب شد یه وضی.

دلم میخواست خانم مراتی رو پیداش میکردم و بهش میگفتم به درک که تمام این سالها منو از ادبیات متنفر کردی اما اگه شیک دارچینی رو پیدا نکنم هرگز نمی بخشمت!



* خودم میدونم که تقصیر من بوده که سر کلاس آدامس میخوردم ولی قبول کنید که میتونست بهتر از این برخورد کنه.


* میگم اگه رفتین بیرون یه پرس و جو بکنین ببینین تو شهر شما هم پیدا نمیشه؟ از وقتی فهمیدم نیست عجیب معتادش شدم

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo